گاهنامه تاریخ ناحیه شش
خیزش زنان در دوران مشروطیت
زن در فرهنگ ملی – اسلامی ایران مظهر وفا، پاکدامنی ،مدیریت ، تلاش واز خود گذشتگی است اگر چه در برهه ایی از تاریخ پرفراز ونشیب کشورمان جز گوشه اندرونی مردان جایی بهتر نداشته است. زن ایرانی از دیر باز در مبارزات ضد استبدادی وضد استعماری پا به پای مردان حضوری فعال یافته ودر عرصه زندگی نقش محوری مدیریت را بر عهده داشته است.در این مقاله سعی شده است نقش زنان در جریان حرکت مشروطه خواهی ایران وتحقق این امر در جامعه آن زمان بررسی گردد.
در ابتدا لازم به ذکر است که حرکت اجتماعی زنان در انقلاب مشروطه یک حرکت درون زا وکاملا" مردمی بوده وحکومتها هیچ نقشی در آن نداشته وحتی مخالفتهای زیادی در امر حق رای واشتغال زنان اعمال نمو ده اند.تلاش زنان تجددخواه در مجالس ومجامع گوناگون با انتشار مجلات ونشریات ونیز تشکیل انجمن ها برای دفاع از حقوق زن بود در حالی که در جامعه نیز از طرف عوام ونیروهای سنتی به شدت مورد حمله وانتقاد واقع می شد. در اروپا حرکتهای اجتماعی ایجاد شده واندیشه ها ونظریات فمینیستی گسترش وتعمق یافته بود در حالی که در ایران طی دوره یاد شده تحولات اجتماعی زنان آغاز مرحله تحول ونوگرایی را طی می نمود.
و اماآغاز حرکت جمعی زنان در این زمان را به دو دوره تقسیم کرده اند:
1-دوره ای که زنان به علت نارضایتی های سیاسی-اجتماعی ناشی از ضعف دولت در برابر دول استعمار گرخارجی وحکومت استبدادی داخلی به دنبال مردان وبه هدایت وتشویق وتأ یید آنها به نهضتهای اجتماعی پیوستند، در این دوره خواسته مشخصی نداشتند.
2- در دوره دوم فعالیت آنان جداگا نه درزمینه ی خاص زنان، که نشان پیشرفت و آگاهی بیشتر آنان به عنوان یک گروه اجتماعی مؤثر فعا ل بود که طبعا" با مخالفت مردان مواجه گردیدچرا که آن را بدعت می دانستند ودر واقع جامعه پذیرای چنین جنبشی نبود. فعالیتهایی نظیر: تشکیل مدارس دخترانه، چاپ روزنامه، دفاع زنان تهران از زنان محبوس شده در سفارت خانه روسیه در پی تفسیر موارد عهد نامه ترکمانچای
در تظاهرات دیگری که مردم تهران در دفاع از امیر کبیر برپا ساختند زنان شرکت فعالی داشتند وهم چنین نقش آنان در جنبش تحریم تنباکو، زنان در این نهضت به خوبی رشد اجتماعی ودینی خود را به منصه ظهور رساندند ( شکستن قلیانها)
نقش زنان تا قبل از مشروطه فاقد گستردگی اجتماعی بوده وخصایص یک جنبش اجتماعی تجدد خواهانه را نداشته .مشروطیت ووقایع اجتماعی پس از آن ایفای نقش اجتماعی زنان در کشور می باشد.در جریان مشروطیت زنان از یک سو خواستهای مشخص خود را مطرح کردند ودر جهت تحقق آن کوشیدند از سوی دیگر دوشادوش مردان مشروطه خواه به مقابله با سنت گرایان واستبدادطلبان بر خاستند.
در رساله ای كه تریا، پاولوویچ و ایرانسكی به نام انقلاب مشروطه ی ایران نوشته اند، میخوانیم: «در نهضت مشروطه ی ایران، زنان ایرانی نیز حضورداشتند. عكس یك دسته ی شصت نفری از زنان چادربه سر و تفنگ به دست اكنون در اختیار ماست. اینان نگهبانان یكی از سنگرهای تبریز بودند«.
و باز در همان كتاب از روزنامه ی «حبل المتین» نقل شده است: «در یكی از زد و خوردهای بین ارودی انقلابی معروف ستارخان با لشكریان شاه، در میان كشته شدگان انقلابیون جنازه ی بیست زن مشروطه خواه در لباس مردانه پیدا شده است.»
و هم در آن كتاب آمده است: «در میتینگهای مربوط به مبارزه ی مشروطیت ایران، زنان ایرانی به تعداد زیادی دست داشتند و بسیاری از مبارزان ایرانی از كمكهای ذیقیمت خواهران و زنان خود برخوردار میشدند.»
از تاریخنویسان ایران احمد كسروی، در ذكر وقایع روز یكشنبه 13 ربیعالثانی 1325ق. مینویسد: «امروز زنان تهران نیز در خیزش بودندو، چنانكه "حبل المتین" نوشته، پانصد تن از ایشان در جلوی بهارستان گردآمده بودند.
ازجمله زنان مبارزی که در تاریخ معاصر ایران تا حدود بسیار زیادی ناشناخته مانده واز زندگی وی اطلاعات چندانی در دست نیست زنی تبریزی است با نام زینب پاشا. وی تقريباَ 110 سال پيش مهر سکوت تاريخ را از لب برمی دارد، زنجير سنن و قوانين فئودالی را می گسلد و برای نخستين بار د ر تاريخ با چهل نفر از زنان قهرمان تبريز عليه ستم پيشگان داخلی و استعمار گران خارجی و به موازات آن عليه نابرابریهای جنسی به جنگ مسلحانه دست می زند. زينب معروف به « بی بی پاشا»، « زينب باجی»، « ده باشی زينب»، «زينب پاشا» در يکی از محلات قديم تبريز- عمو زين الدين، در يک خانواده روستائی به دنيا آمده است. پدرش شيخ سليمان، دهقان بی چيزی بوده که مانند ديگر روستائيان بسختی روزگار می گذرانيد.او و گروهش از سال 1263 شمسی مبارزات خود را آغاز کرده واز دوره ناصری تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته است.
شهرت زينب از زمانی آغاز مي شود که ناصرالدين شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی واگذار می کند.. تبريز نخستين شهری است که عکس العمل تندی نشلن مي دهد و پرچم مخالفت را بلند مي کند. بازار اين شهر به علامت اعتراض به دنبال فتوای مجتهد تبریزی بسته می شود و متجاوز از بيست هزار نفر مسلح می شوندپس از چند روزی که از بسته شدن بازار می گذرد، ماُموران دولتی بزور ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور به باز کردن بازار می کنند لکن چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که دسته ای از زنان مسلح با چادر نمازی که گوشه های آن را به کمر بسته بودند، در بازار ظاهر می شوند و دست به اسلحه می برند و بازار را مجبوراَ می بندند .رهبری این گروه با زینب پاشا بود.
حرکت دیگر زینب در جنبش علیه گرسنگی وقحطی سالهای انقلاب بود که احتکار باعث فقر روز افزون مردم گردیده بود. در این مقطع نیز قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود وی محتکران را شناسایی و به همراه یارانش که بقولی 3000 زن بودند به انبارها حمله می کردند وآذوقه را بین فقرا تقسیم می نمودند.در این جریانسه زن کشته و تعدادی زخمی شدند،و شعار زنان تبديل به شعار سياسی عليه سلطنت قاجار شد در اين مورد از معروفترين عمليات زينب گشودن در انبار قائم مقام والی آذربايجان است. قائم مقام و اطرافيانش از محتکران بزرگ و معروف تبريز بودند خانه و انبار قائم مقام بوسيله مردم گرسنه و بی چيز شهر غارت می شود. اعتماد السلطنه در خاطرات روز چهارشنبه 14 ربيع الاول 1313 درباره حوادث تبريز چنين می نويسد چنين برمی آيد که وی زنان را تشويق می کرد که عليه نابرابری های اجتماعی و ستم چند لايه ای که بر زن وارد می شد، به پيکار برخيزند.
زينب در آخر عمر همراه کاروانی عازم زيارت کربلا می شود. در خانقين عساکر عثمانی برای تفتيش زوار آمده بودند، سختگيری را درباره آنها از حد می گذرانند. زينب باجی از اين رفتار آزرده می شود و دست به عصيان می زند وقرارگاه مرزی را با خاک یکسان می کند واز آنجا به کربلا رفته وبعد از آن از او خبری نیست
و اما در جهت پاسداری از دستاوردهای مشروطه از جمله اقدامات انجام شده توسط زنان:
*حمایت ومشارکت در تأسیس بانک ملی ایران برای مقابله با استیلای مالی دول روس وانگلیس. نقل شده است که در این راستا یکی از بانوان قزوین نامه ای به سعدالدوله نوشته و برای خرید سهام بانک کلیه جواهرات خود را برای فروش به مجلس عرضه کرده است.وهمچنین از اعطای کمکهای دختران فارس به تشکیل بانک ملی با عنوان (فتوت مردانه دختران فارس )یاد شده است.
*تحریم کالاهای وارداتی وحمایت از صنایع داخلی
*تحکیم نظام پارلما نی وحمایت از روستائیان مشروطه خواه
منابع
مریم فتحی،کانون بانوان با رویکردی به ریشه های تاریخی حرکتهای زنان در ایران، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخی معاصر ایران،1383
مرضیه کرباسی زاده، سیر تحولات اجتماعی زنان در یکصد سال اخیر، نشر اکنون، تهران، 1384
سایت www.aftab.ir
تریا پاولوویچ وایوانسکی ،انقلاب مشروطه ی ایران، ترجمه م.هوشیار ،تهران 1330
احمد کسروی ،تاریخ مشروطه ایران ، چاپ چهارم ، تهران 1330
علی کریمی ،زینب پاشا زن اسطوره ای آذربایجان
روزنامه هاومجله های زنان
پس از انقلاب مشروطه روز نامه ها از جمله مهم ترین ابزار اطلاع رسانی بودند که از طریق آنها زنان نیز مانند دیگر اقشار جامعه ی ایران دیدگاهها وهدفهای خویش را مطرح می کردند این روزنامه ها عبارتند از:
دانش (1328ه.ق)- اولین نشریه ی اختصاصی زنان ایران که بصورت هفتگی در تهران منتشر شد ومباحثی چون:تحصیل وعلم آموزی دختران،بهداشت وتربیت کودکان وحقوق وجایگاه اجتماعی زنان با نگرشی میانه رو را ارائه می نمود.
شکوفه (1330 ه.ق)- در تهران منتشر می شد . روزنامه ای بودبا خط مشی اخلاقی ،ادبی،حفظ الصحه اطفال،خانه داری ،بچه داری ،تساوی حقوق زن ومرد،لزوم سواد آموزی دختران. بعد از سه سال به انجمن همت خواتین مبدل شد که به مسائل سیاسی چون استقلال ملی،مبارزه با نفوذ بیگانگان وتحریم کالاهای وارداتی وترویج منسوجات وطنی ووظایف زنان در قبال آن پرداخت.
زبان زنان (1337 ه. ق)- در اصفهان فعالیت خود را آغاز نمود این روزنامه نه تنها رخدادها وتحولات سیاسی کشور را پی گیرانه دنبال می کرد بلکه به نقد وبررسی عملکرد دولتهای موقت می پرداخت و می کوشید مواضع سیاسی زنان تجدد طلب و آزاد اندیش را بیان کند وراه را برای مشارکت زنان در عرصه ی سیاسی هموار نماید.علت توفیق این روزنامه مخالفت قاطعانه با قرارداد1919 وافشای تحریکات نمایندگان سیاسی دولت انگلیس در ایران بود.
نامه بانوان(1338ه.ق) عالم نسوان (1338ه.ق)
جهان زنان (1299ه.ش )- به همت فخر الدین پارسا وفخر آفاق پارسا منتشر شد . اولین نشریه اختصاصی زنان در ایران بود که صاحب امتیاز آن مرد بود ومطالب آن با همفکری زن ومرد نوشته وماهانه منتشر می شد
جمعیت نسوان وطن خواه ایران (1302 ه.ش )-بصورت ماهنامه با مدیریت ملوک اسکندری وبیان نظراتی چون : حق رای زنان،حضور زنان در صحنه ی اجتماع رفتن به مدارس برای کسب علم وفعالیت اقتصادی زنان
لطفی پور
شرح مختصری از زندگی سیاسی، اجتماعی کلنل محمد تقی خان پسیان
دوره گذار از قاجار به پهلوی ، دوران شکل گیری انقلاب مشروطه، به توپ بستن مجلس ، آغاز جنگ جهانی اول واشغال نظامی ایران ، تعطیل مشروطه،ناکامی انگلیس در اجرای قراردار 1919 م ،سقوط دولت وثوق الدوله ووقوع کودتای اسفند1299 ش است. با تعطیل مجلس ، ناکامی مشروطه ، ایجاد هرج ومرج وناامنی ، افزایش نفوذ بیگانگان واستبداد در کشور ، قیام ها وجنبشهایی در واکنش به شکست مشروطه ،استبداد فساد وبی لیاقتی ، سوء مدیریت کشور واستیلای بیگانگان آغاز شد.
از مهمترین قیام ها با این ویژگی ها ، قیام پسیان است. در باره علل ظهور این قیام دو دیدگاه متفاوت وجود دارد،عده ای قیام را تجزیه طلبانه وجاه طلبانه می دانستندوبرخی قیام پسیان را نوعی تداوم مشروطه ودر راستای میهن پرستی ووطن خواهی واستبداد ستیزی به شمار می آورند.
طایفه کرد زبان پسیان پس از سلطه روسها بر مناطق قفقاز به ایران مهاجرت کردند. گروهی از آنان مشاغل نظامی را پیشه خود ساخته وحتی مورد توجه شخصیت هایی مثل امیر کبیر وحسنعلی خان امیر نظام نیز بوده اندودو تن از آنان به نامهای سلطان غلامرضا خان پسیان ویاور علیقلی خان پسیان در جنگ جهانی اول در برخورد با انگلیسی ها به شهادت رسیدند.
محمد تقی خان پسیان فرزند یاور محمد باقر خان عنایت السلطان وبانو عزت الحاجیه بود که در سال 1309 ق./1270ش .در تبریز دیده به جهان گشود واودر مکتب خانه اموزش دید وبا تأسیس مدرسه لقمانیه تبریز در1316ق./1277ش.توسط لقمان الملک که از نوگرایان تبریزی بود وارد این مدرسه شد.
تبریز محل اقامت تحصیل پسیان یکی از شهرهای پیشرو درایجاد اصلاحات ونهضت مشروطه بود دلیل این امر می توانست بر اندیشه های پسیان اثر گذار باشد .در آستانه پیروزی انقلاب مشروطه وی برای تحصیل در مدرسه نظام به تهران سفر کرد ودر منزل ژنرال حمزه خان پسیان که از آجودان های مظفر الدین شاه بود سکونت کرد.
پسیان پس از مدتی به نیروی تازه تأسیس ژاندارمری پیوست وبادر دست گرفتن مأموریت های بزرگی همچون آرام کردن اشراف لرستان ،امنیت بخشیدن به راههای همدان توانایی خود را ثابت نمود. هیندنبرگ سردار مشهور آلملنی که وصف رشادت های محمد تقی خان را در عقب راندن چند هزار نفری روسیه از خاک ایران در خلال جنگ جهانی اول شنیده بود از وی برای خدمت در ارتش آلمان دعوت بعمل آورد وپسیان با پذیرفتن این دعوت مشغول به دیدن آموزش های هوانوردی وسپس خلبانی گشت وپس ازسی وسه پرواز نام خود را به عنوان نخستین خلبان ایرانی در این کشور به ثبت رساند. او پس از سقوط کابینه وثوق الدوله وروی کار آمدن مشیر الدوله ریاست ژاندرمری خراسان را پذیرفت.
ژاندارمری خراسان در زمره ی قوی ترین نیروهای مسلح ایران به شمار می آمد. آنان به تجهیزاتی مجهز شده بودند که نیروهای انگلستان به هنگام ترک مشهد آنهارا به دولت ایران فروختند.این مهم تکیه گاهی برای پسیان به حساب می آمد به خصوص که فرماندهان نظامی پایتخت حتی یک سوم از نیروهای خراسان را هم در اختیار نداشتند.
لازم است اشاره گردد انگلیسیها که خراسان را دروازه ورود نیروهای بلشویکی به هندوستان می دانستند برآن بودند تا با استفاده از نیروهای وابسته به خود وبه ویژه خوانین خراسان مانع از نفوذ فکری ونظامی بلشویکها در خراسان شوند .علاوه بر این سیاستهای بیگانگان ،اوضاع رو به ضعف قاجارودخالت عناصر فرصت طلب ووابسته نیز به این بحرانها دامن زده اند. قوام السلطنه پس از استقرار درخراسان ،حکومتی استبدادی ومطلقه در این ایالت حکمفرما کردوبه مخالفین سیاسی خود وهمچنین مخالفین قرارداد1919م.از جمله اعضاء حزب دمکرات خراسان به رهبری "محمدهاشم میرزا" وروزنامه های منتقد سیاست های انگلستان مثل روزنامه بهار به مدیریت "شیخ احمد بهار" وروزنامه های چمن وشرق ایران اجازه عرض اندام نداد. در این دوره امنیت قضایی در خراسان وجود نداشت.معارف رو به زوال رفته وبازار رشوه رواج یافته ودر مجموع در خراسان از مشروطه فقط اسمی باقی مانده بود.
کلنل محمد تقی خان پسیان پس از اینکه به ریاست ژاندرمری خراسان منصوب شد دست به اقدامات مختلفی زداز جمله:
1- دستگیری والی مقتدر خراسانی یعنی قوام السلطنه
2-اصلاح امور مالی وتشکیلاتی در آستان قدس
3-سرکوب یاغیان واشرار و.....
عده ای دستگیری قوام السلطنه توسط پسیان به دستور سید ضیاء الدین طباطبایی نخست وزیر دولت کودتا را غرض ورزی شخصی وحرکتی تجزیه طلبانه خواندند ودلیل آنها این است که پسیان با بلشویکهای آسیای میانه ارتباط برقرارکرده وخواهان کمک از سوی آنان شده بود وهمچنین وی اداره ی آستان قدس را به دست گرفت ودرصدد بود تااسکناس جدید در خراسان به چاپ برساند واز تلگرافی که پسیان به محمود خان نوری (فرمانده وحاکم نظامی قوچان) در واپسین ایام حیاتش به دست می آید او در آن پیام اظهار امیدواری کرده بود که روزی بتواند بیرق جمهوری خراسان را بردوش بکشد.
در فاصله دستگیری قوام واعزام وی به تهران ،اوضاع تغییر کرد وسید ضیاءالدین سقوط کردوقوام السلطنه با حکم شاه به ریاست الوزرایی منصوب گردید وکفه ی ترازو به ضرر پسیان سنگین شد. پسیان که پس از دستگیری قوام ،کفالت خراسان را به عهده داشت توسط قوام یاغی خوانده شد وبا تحریک قبایل وعشایر خراسان وسپاه اعزامی از سوی مرکز وادار به عکس العمل ومقابله گردید وعلی رغم رشادت هایی که به خرج داد در سال 1300ش. در جعفرآباد قوچان محاصره گردید وبه شهادت رسید .جسد او در مجاورت قبر نادر شاه واقع در باغ نادری مشهد به خاک سپرده شد.
محمودرمضانی
پیوند تاریخ وسینما
هنر سینما ودانش تاریخ زمینه های ارتباط عمیق ومؤثری دارند. تولیدات سینمایی از جمله شامل آثاری هستند که یا مستقیما"بخشی از تاریخ را به تصویر کشیده ویا بستر رویدادهای آنها برهه ای از تاریخ است . گروه نخست مانند فیلمهای ده فرمان وجولیوس سزارو دسته دوم از قبیل فیلمهای گلادیاتور ، ناصرالدین شاه اکتور سینما و روز واقعه
سینما زمانی که اراده کند فیلمی در حوزه سینما بسازد ، عمیقاً به دانش تاریخ نیازمند است. حضور متخصص تاریخ در کنار عوامل فیلم بویژه برای دو مسأله اساسی ، بسیار مؤثر وضروری است، نخست پرداخت شخصیت ودیالوگها ودوم فضاسازی رویداد.
در خصوص عامل نخست: فرض کنید قرار است فیلمی در باره یعقوب لیث ساخته شود .جایی درمتون تاریخی از قول یعقوب خطاب به خلیفه عباسی نوشته اند: "به نان وپیاز خود می سازم ومیان من وتو شمشیر داوری خواهد کرد".اکنون از آن لحظه قرنها گذشته وما اینک فقط نقلی از آن گفته را در یک اثر ادبی،که محدودیتهای خاص خود را دارد،دراختیارداریم. اما این همه ی واقعیت نیست وتنها بخشی کوچک از آن است. یعقوب این جمله را در چه شرایطی وبا چه لحنی وضرباهنگی وبا چه حالتی گفته است؟این سخن هم می تواند از موضع تظاهر گفته شده باشدهم از موضع قدرت.هم اخلاقی ومنطقی بوده باشد وهم خشونت آمیزوخودخواهانه.حال بازیگرفیلم با چه ریتم،بیان وچه حرکتی این دیالوگ را ادا خواهد کرد؟وقرار است ماباشنیدن آن، چه درکی از شخصیت یعقوب بدست آوریم؟اینجاست که اگر فیلم برای تاریخ،یعنی به منظور به تصویر کشیدن بخشی از واقعیت تاریخی ساخته شده باشد،عدم شناخت شخصیت به اصالت ودقت فیلم آسیب خواهد زد.
در خصوص عامل دوم باید گفت هر حادثه تاریخی درشرایط خاص (اجتماعی ،سیاسی،اقتصادی،روانشناختی وغیره)بوقوع پیوسته وآنچه اینک از آن حادثه وجود داردفقط نقل ماجرا در کتابها،آن هم نه در جزئیات کامل،است.اگر بپذیریم که هر حادثه در زمان ومکان خود معنا پیدا می کندبنابراین برای تولید یک فیلم از آن حادثه خاص فقطدر اختیار داشتن گزارش نوشته شده آن حادثه کافی نیست وبازسازی فضا وشرایط آن حتی مهمتر از اصل حادثه است .پیداست که این مهم بدون کمک مورخ ومحقق تاریخ ، وابزاروروشهای خاص تحقیق تاریخی امکان پذیر نیست. کم توجهی به مسأله ارتباط موثر میان فیل سازان ومحققان تاریخ سبب شده بسیاری از محصولات سینمایی مربوط به تاریخ ،فضا وشخصیتهایی به دور از واقعیات تاریخی آفریده اند.
آثار تاریخی سالهای اخیر،اعم از فیلمها،سریالها وبرنامه ها همواره چند ضعف عمده دارند.یکی "ریتم" کند آنهاست،لحظات کش دار وغیر ضروری ،حرکات نامتناسب،نگاه های تصنعی وکلیشه وغیره شخصیت وفضای تاریخی را تضعیف کرده است.دیگر دیالوگها سطحی وپرداخت نشده است.انگار در همه این سالها یک نفر متن تمام سریالها را نوشته است.
تولید یک فیلم از موضوعات تاریخ به مراتب دشوار تر از ساخت یک فیلم معمولی است.در یک اثر امروزی شخصیت خلق می شودوفیلمساز مجبور نیست آن را منطبق با الگو یا تیپ خاصی از جامعه بیافریند. فضای رویدادها نیز موجود است وحتی فیلمساز می تواند در آن دست کاری کند اما در یک فیلم تاریخی ، بویژه اگر اساساّبرای احیا وبازسازی بخشی از تاریخ یک ملت تولید شده باشد،واقعیت شخصیت وفضا همان است که وجودداشته وفیلمساز می بایست آن را بازسازی کند نه اینکه صرفاّ از یک زاویه نگاه خاص ، خلق کند . پیداست که این کار دشوار جز باحضور موثر متخصصان تاریخ امکان پذیر نیست.
از سوی دیگر مورخان ومحققان تاریخ نیز از اطلاعات سینمایی بی نیاز نیستند.در عرصه تاریخ نگاری آشنایی باسینما از چند جهت ضرورت دارد:نخست اینکه سینما ،بعنوان هنری پر قدرت،بر بسیاری از تحولات تاریخی اخیر اثرگذار بوده است. بعنوان نمونه فیلم "تولد یک ملت" که درسال 1914 تولید شد،غوغای زیادی به پا کرد ونوعی دفاع از نژاد پرستی تلقی گردید.یابا توجه به سخن معروف لنین که "سینما برای ما مهمترین هنر است"،فیلمهای دوره حاکمیت بلشویک ها در روسی شوروی مانند"کشتی پوتمکین"بر روند ایدئولوژی کمونیستی در روسیه بی تأثیر نبوده اند.
دوم اینکه منابع تحقیق دیگر منحصر به کتابها وآثار تاریخی نیستند وفیلمها بویژه فیلمهای مستند، بعنوان منابع جدید در پژوهشهای تاریخی ، حاوی اطلاعات بصری ارزشمند هستند . بعنوان مثال فیلم مستند"پیروزی اراده "ساخته لنی ریفنشتال،اگر در دفاع از هیتلر ساخته شد اما ماهیت نظام فاشیستی آلمان وروابط وعقاید نازیها وشخص هیتلر را به تصویر کشیده است.حتی فیلمهای داستانی می تواند منابع خوبی برای درک گذشته باشندومجموعه ای از آثاری چون "فتح رم" تا "گلادیاتور"،به درک بهتر فضای سیاسی روم باستان کمک می کنند. بسیاری از کشورها چون ایتالیا،ژاپن ،چین، ایران ،یونان،انگلستان،امریکا،آلمان،روسیه آثار سینمایی-تاریخی مستندیاداستانی متعددی از تاریخ خود تولید کرده اند که گنجینه ی گرانبهایی یرای اطلاعات تاریخی است.
وسوم اینکه فیلمهای سینمایی وآثار تصویری،بعنوان ابزار کمک آموزشی جذاب وموثر به دبیران واساتید تاریخ در ایفای وظایف آموزشی وتربیتی کمک زیادی می کنند.
استفاده از فیلم ها ،بعنوان مدارک تاریخی ،مستلزم شناخت سینما وتکنیکهای فیلم سازی است.ضرورت دارد متولیان امردر گروههای آموزشی به نحوی برنامه ریزی کنند تامدرسان وپژوهشگران تاریخ دوره هایی را در زمینه آشنایی با صنعت،هنر،وفن سینما،وهمچنین آثار سینمایی مربوط به حوزه تاریخ بگذرانند.داده های چنین دوره هایی ضمن اینکه نو وجذاب بوده وبازندگی روزمره هم بی ارتباط نیست.بر مسأله درک تاریخی تاثیر به سزایی خواهد گذاشت وشیوه های آموزش تاریخ را متحول ونو کرده در نتیجه باعث افزایش توان تفکر وتحلیل فراگیران شده ویادگیری پایدارتری ایجاد خواهد کرد.
حمید رضا اربابی گروه تاریخ ناحیه5
معرفی برخی از القاب رجال دوره قاجار
آصف الدوله:الهیار خان،فرزندرکن الدوله میرزا محمدخان بیگلربیگی قاجار دولو.ابتدا برای مدتی خوانسالارفتحعلی شاه بود(1228)وپس از عزل عبدالله خان امین الدوله از سال1240به مدت سه سال به صدارت منصوب وملقب به"آصف الدوله" گردید.مدتی بعد به اتهام قصور در امور جنگهای ایران وروسیه برکنار شد.فتحعلی شاه پس از رسیدگی به کار وی دستور داددرارکف،در ملاء عام به پای او چوب بزنند.
اعتمادالدوله:حاج ابراهیم خان کلانترشیرازی،فرزند حاج هاشم واحدالعین.وی ابتدا کلانتر شیراز بود،سپس صدر اعظم آقامحمدخان وفتحعلی شاه قاجار شد،بر اثر سعایت دشمنان ،فتحعلی شاه دستورداداو وتمام بستگانش را که درسراسر کشور دارای مشاغل کلیدی بودند از بین ببرند.
اعتماد الدوله: میرزا نصرالله خان معروف به میرزا آقاخان نوری،فرزند میرزا اسدالله خان نوری لشکر نویس باشی(1281-1222).در بیست سالگی ابتدا لشکر نویس وپس از آن لشکر نویس باشی شد.درسال1251مقام وی تا تصدی منصب وزارت لشکر ارتقا یافت.در 1265به لقب "اعتماد الدوله"ملقب گردید.از سال1268تا1275 صدر اعظم بود.
امین التجار:حاجی سید حبیب الله امین اصفهانی فرزند حاج سید محمد علی امین التجار اصفهانی (1333-1264)وی از تجار وملاکین اصفهان بود ودر دوره های چهارم،ششم،هفتم،هشتم وپانزدهم از طرف مردم اصفهان به نمایندگی مجلس شورای ملی برگزیده شد.
امین الدوله:حاج محمد حسین خان صدر اصفهانی،فرزند حاج محمد علی. در آغاز کار شاگرد علاف بود.در سال1221به دلیل خدماتی که به آقا محمد خان در رسیدن به حکومت اصفهان نمود، امر مالیه ایران به وی تفویض شد.از سال1234تا هنگام وفاتش1239صدر اعظم فتحعلی شاه بود.یکی از زنهای وی دخترحاج ابراهیم خان کلانترویکی از دختر های خودش همسر حسینعلی میرزافرمانفرما،پسر پنجم فتحعلی شاه بوده است.در1221ملقب به امین الدوله شد.
امین الدوله:عبدالله خان،فرزند حاجی محمد حسین خان صدر اعظم اصفهانی(1263-1193).درسال1228که بیگلربیگی (حاکم) اصفهان بود وزارت استیفا به او سپرده شدواز 1239تا1240 صدر اعظم فتحعلی شاه بود. در1243مجدداّصدر اعظم شد. پس از فوت فتحعلی شاه،وقتی محمدشاه به سلطنت رسید وی مدتی در خانه یکی از علما تحصن نمود.سرانجام در اوایل صدارت حاجی میرزا آقاسی از طریق بختیاری به عتبات رفت وتا پایان عمر در آنجا ماند.
امین السلطان:میرزا علی اصغر خان ،فرزندآقا ابراهیم امین السلطان(1325-1275).ابتدا "صاحب جمع "بود.(متصدی شترخانه وقاطرخانه دولتی-مشابه اداره حمل ونقل امروزی) پس از فوت پدر وزیر دربار ، خزانه ، گمرک و مجموعأ صاحب 44 منصب بزرگ شد.وی در دوره سلطنت ناصر الدین شاه و مظفر الدین شاه مدتی صدر اعظم بود و در سال 1325 به دستور محمد علی شاه مجددأ به همین سمت منصوب شد.
امین الضرب: حاج محمد حسن اصفهانی معروف به کمپانی فرزند آقا محمد حسین صراف.وی در ابتدا کرباس فروش جزء بوده است.سپس نمایندگی فروش پارچه های کمپانی انگلیس قوزی(کوزی) در ایران را می گیرد و وضع او خوب می شود.آقا ابراهیم امین السلطان که مشاغل متعدد از جمله مسئولیت خزانه داری و ضراب خانه را دارا بوده و از سال 1296 با حاج محمد حسن رابطه صمیمانه ای برقرار می کند امور ضراب خانه را به وی واگذار می نماید.نامبرده از سال 1298 ملقب به امین دار الضرب که مخفف ان "امین الضرب" است، می شود.
ثقة الاسلام:میرزا علی تبریزی فرزند حاجی میرزا موسی پسر حاجی میرزا شفیع.از علمای شیخیه بوده و ریاست طایفه ی شیخیه آذربایجان را بر عهده داشت.در زمان بروز مشروطیت از عوامل با نفوذ و فعال مشروطه طلبان آذربایجان به شمار می آمد و هنگامی که روس ها به تبریز وارد شدند و در امور آنجا مداخله نمودند ، در روز عاشورا در سال 1330 هجری وی را به امر یکی از صاحب منصبان روسی در میدان مشق تبریز به دار آویختند.
جهان بانی:فتحعلی شاه قاجار فرزند حسین قلی خان قاجار قوانلو معروف به جهان سوز
(1250-1185)
ذکاء الملک:محمد علی خان فروغی فرزند میرزا محمد حسین اصفهانی.پس از تحصیلات مقدماتی به اموختن علم طب در دارالفنون تهران پرداخت ولی به دلیل علاقه به ادبیات از آن دست کشید و به تحصیل در رشته ادبیات مشغول شد.در دوره دوم انتخابات مجلس (1327) وکیل مردم تهران گشت و پس از چندی به سمت ریاست مجلس شورای ملی برگزیده شد.وی علاوه بر وکالت و ریاست مجلس 5 بار وزیر خارجه،4 بار وزیر دارایی،3 بار وزیر عدلیه،4 بار وزیر جنگ،1بار وزیر اقتصاد ملی ،1بار وزیر دربار ،4 بار نخست وزیر بوده است.
سپهدار اعظم:محمد ولی خان تنکابنی فرزند حبیب الله خان ساعد الدوله سردار. از سال 1303 تا دو سال پس از آن جزو سرتیپان اول نظام در فوج تنکابن بود و در 1334هجری در ایام جنگ جهانی اول نخست وزیر شد.وی در 1332 ملقب به سپهدار اعظم گشت.بستگان و اولاد او از آن جهت که خود را از فرزندان یکی از اصحاب علی(ع) می دانند که خلعت های ان حضرت را به والیان و عمال می داده است عنوان خلعت بری را برای نام خانوادگی خود برگزیدند.
سعد الدوله:میرزا جواد خان فرزندحاج میرزا جبار ناظم المهام.وی در دارالفنون در تهران در رشته هندسه وتوپخانه تحصیل کرد.پس از گذراندن دوره آموزشی سیستم مرس درتلگرافخانه های روسیه به ریاست تلگراف خانه آذربایجان منصوب شد.در1297وارد وزارت خارجه شدویک سال بعد مأمور ایران در سفارت اتریش گشت .وی مدت 12سال سفیر ایران در بلژیک بود درحدود1321در زمان صدارت عین الدوله وزیر تجارت شد.در دوره ی اول وکیل مردم تهران درمجلس شورای ملی وپس از آن به مدت دو ماه وزیر امور خارجه بود.بعد از بسته شدن مجلس ،ابتداوزیر خارجه وسپس رئیس الوزرا گردید. آخرین منصب وی ،رئیس الوزرایی در زمان سلطنت احمد شاه بوده است.
محمود رمضانی
نامه ای از "ابراهام لینکلن "به پسرش
معلم او باید بداند که همه ی مردم عادل وهمه ی مردم صادق نیستند، اما به فرزندم بیاموز که به ازای هر شیاد ،انسانهای صدیق هم وجود دارند.
به او بگویید که در ازای هرسیاستمدار خودخواه ،رهبر با همتی هم وجود دارد .
به او بیاموزید که اگر با کار وزحمت خویش 1$ کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین 5$ پیدا کند.
به اواو بیاموزید که از باختن پند بگیرد واز پیروز شدن لذت ببرد.
اورا از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش وتأثیر مهم خندیدن را یاداور شوید.
اگر می توانید به نقش مهم کتاب در زندگی را آموزش دهید.
به او بگویید به پرندگان در حال پرواز در آسمان ها،به گل ها درون باغچه،به زنبور ها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود.
به فرزندم بیاموزیدکه در مدرسه بهتر است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد.
به او بیا موزید با ملایم ها،ملایم وبا گردن کش ها ،گردن کش باشد.
به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند.
به او یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود وسخنی که به نظرش درست می رسد ،انتخاب کند.
ارزش های زندگی را به فرزندم آموزش دهید.
به او یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند،به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد.
به او بیاموزید که می تواند برای فکر وشعورش مبلغی تعیین کند ،اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد وبا تمام قوا بجنگد.
با او به ملایمت رفتار کن اما اورا در آغوش نگیر.
به بودن وزندگی کردن تشویقش کن وبگذار صبر را تجربه کند تا شجاع وبی باک شود.
به او بیاموزید که همیشه عمیق ترین ایمان را به خود داشته باشد،چرا که همیشه در این صورت عمیق ترین ایمان را به نوع بشر خواهد داشت.
خواهش بزرگی است ،می دانم. اما ببین چه کار می توانی برایش بکنی،آخر او پسرک خوبی است.
زهرا لطفی پور
اسفند ماه مناسبت های
در یکم اسفند1341،اسد الله علم اجرای لوایح شش گانه ی "انقلاب شاه وملت" را سرلوحه ی برنامه های دولت خویش اعلام کرد ومحمد رضاه شاه پهلوی در پنجم اسفندماه ، زنان را دارای حقوق اجتماعی دانست وبه آنها وعده ی وکالت ووزارت داد. دریازدهم اسفند هم،دولت اعلم لوایح شش گانه را به عنوان "قانون اساسی جدید ایران"به استانداران اعلام کرد.
سوم اسفند 1299،کودتای سید ضیاء الدین طباطبایی روی داد وبه بر آمدن سرتیب رضاخان سردار سپه (رضاشاه بعدی) انجامید.
چهارم اسفند1348،تظاهرات دانشجویان وکارگران وبه آتش کشیدن اتوبوس های شرکت واحد،در اعتراض به دو وسه برابر شدن قیمت بلیط اتوبوس ها ودستور شاه به بر گشتن قیمت ها به نرخ قبلی.
پنجم اسفند ماه ، روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی وروز مهندسی در ایران است.5 اسفند 1333 ، لایحه ی استقلال کانون وکلای دادگستری به تصویب کمیسیون مشترک مجلسین رسید.
7 اسفند ،روز امور تربیتی ست.8 اسفند 1356،محمد رضا شاه پهلوی در " کنگره زنان ایران" در " مجموعه ی ورزشی آریامهر" گفت:«ارکان این مملکت براساس انقلاب شاه وملت چنان قوی است که مظاهر واپسین جان کندن اتحاد نامقدس سرخ وسیاه نمی تواند خللی بر آن وارد سازد»! واین در حالی بود که شعارهایی نظیر "مرگ بر شاه"در تظاهرات خیابانی تهران وتبریز شروع شده بود.
9اسفند 1308،درکذشت احمد شاه قاجار آخرین پادشاه قاجار در پاریس.
9اسفند روز ملی حمایت ازحقوق مصرف کنندگان است.
11 اسفند 1353، محمد رضا شاه پهلوی با اعلان تشکیل حزب واحد سیاسی(حزب رستاخیز ملی ایران) گفت :جای کسی که با قانون اساسی، نظام شاهنشاهی وانقلاب 6بهمن مخالف است ، درزندان است ویا خروج از کشور.
12 اسفند1332،سفیر کبیر انگلیس در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت:دو دولت امریکا وانگلیس در مورد مساله ی نفت توافق کامل دارند، اما تشکیل کنسرسیوم بین المللی مشروطبه حصول موافقت نهایی ایران خواهد بود.
14 اسفند1345،زنده یاد دکتر محمد مصدق که در احمد اباد در تبعید بود، در85 سالگی در گذشت.
15 اسفند روز درختکاری ست. 15 اسفند1342،حسنعلی منصور (دبیر کل حزب ایران نوین)به عنوان نخست وزیر به وسیله ی امریکا بر محمد رضاشاه پهلوی تحمیل شد. در این کابینه هویدا وزیر دارایی وجمشید آموزگار وزیر بهداری شدند.
16 اسفند 530پیش از میلاد درگذشت، مفروض کوروش کبیر بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی.
19 اسفند 1275، شهادت سید جمال الدین اسدآبادی .
21 اسفند587هجری، در گذشت نظامی گنجه یی.
22 اسفند 1304، درگذشت ایرج میرزا؛22 اسفند 1340،آیت الله سید ابولقاسم کاشانی در سن 80 سالگی است.
23 اسفند1335،تصویب لایحه ی تشکیل ساواک توسط مجلس.
23اسفند1345،سعید نفیسی نویسنده وپژوهشگرپر کار در سن 73 سالگی در گذشت.
25اسفند1354،تاریخ هجری شمسی به شاهنشاهی تغییر یافت.در پی طرحی که از سوی دولت به قید سه فوریت تقدیم مجلسین شد ،مجلس شورای ملی دوره ی 24 که در شهریور 1354 افتتاح شده بود،در یک اجلاس مشترک با مجلس سنا در پایان سال1354مبدا تاریخ ایران را از هجرت پیامبر اسلام به تاجگذاری مفروض کوروش کبیر در سال599 پیش از میلاد تغییرداد وبه همین مناسبت،اول سال1355 هجری خورشیدی را آغاز سال2535شاهنشاهی قرارداد.
27 اسفند 1322،اظهار تمایل مجلس به نخست وزیری محمد ساعد .
28اسفند 1366،بمباران شیمایی حلبچه به دست رژیم بعث عراق.
29 اسفند،روز ملی شدن صنعت نفت است.در29اسفند1329،برای ملی شدن صنعت نفت ایران ؛ماده ی واحده ی زیر به تصویب مجلسین شورا وسنا وتوشیح محمد رضا شاه رسید:«به نام سعادت ملت ایران وبه منظور تامین صلح جهان ،ما امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثناملی شود ،یعنی تمام عملیات اکتشاف،استخراج وبهره برداری در دست دولت قرار گیرد.»
لطفی پور
برگرفته از ماهنامه حافظ اسفند ماه1384
تخته نرد وتقویم نجومی
خسرو از بزرگمهر پرسید :آن بازی که تواختراع کرده ای ومی خواهی به هندوستان فرستی کدام است؟ بزرگمهر گفت:چیزی ساخته ام به نام اردشیر بزرگ وآنرا وینردشیرنام نهاده ام.
تخته ی آن نشان زمین –سی مهره ی آن نشان "سی روز وشبان" پانزده مهره سپید نشان روز ، پانزده مهره سیاه نشان شب، گردانه طاس هایش نشان گردش اختران وسپهر ، یک خال بر هر گردانه نشان هرمزد خدای بزرگ که یکتاست، دو خال نشان آسمان وزمین ، سه خال نشان اندیشه نیک وگفتار نیک وکردار نیک ،چهار خال نشان چهار آمیزش ، چهار آخشیجان (عناصر اربعه آب وخاک وباد .آتش ) ،وچهار سوق گیتی : مشرق ومغرب وشمال وجنوب ، پنج خال نشان پنج روشنی خورشید وماه وستاره وآتش وبرق ، شش خال نشان شش جنگ بزرگ ونیایش شش گاهنبار(شش روزی که خدایتعالی عالم را در شش روز آفرید.
خسرو از اختراع وینرد شیر شاد شد.(نرد مخف وینردشیر است)
روزنامه اطلاعات ،شماره مسلسل 13625 برگرفته از کتاب چکیده های تاریخ
شهید گمنام در صدر مشروطیت ایران
در دوران سلطنت محمد علیشاه قاجار دستگاه دولتی نه تنها آزادیخواهان را بلکه کلییه ی متما یلیبن وطرفداران آنان را با بی رحمی تمامتیر باران می کرد یا بدار می آویخت مثل اسماعیل خان مجاهد که در دروازه یباغشاه تیرباران شد وجوان گمنامی که در عین بی گناهی تیر باران شد . این جوان از شهداگمنام مشروطیت ایران است وجرمش این بود که عکسهای مربوط به مجازات مسببین غايله توپخانه را می فروخت . قضیه ی میدان توپخانه کودتای ناقصی بود از طرف محمد علیشاه با شرکت شیخ فضل الله نوری ومیرزا ابوطالب زنجا نی وشیخ محمد آملی وخسرو خان مقتدر نظام سنگلجی وسید محمد خان معروف به صنیع حضرت ودیگران. این کودتا ناقص ماند ومجلس مرعوب نشد بلکه به شاه فشار آورد که مسببین را مجازات کند با تسلیم آنان توسط شاه به عدلیه ، آنان محکوم به شلاق وتبعید به کلات نمود .عکسهایی که موجب تیرباران شدن این جوان شد عکس چوب خوردن آن اشخاص بود. عکاس جوان بیچاره را چند روز قبل از رسیدن ملیون تیرباران کردند
فتح تهران برگرفته از کتاب چکیده های تاریخ
مقدمه:
دردوره سلطنت پنجاه ساله ناصرالدين شاه واز همان ابتداي كاراو عوامل وموجباتي پديد آمدكه مجموعا وهريك به تنهايي درپيدايش انديشه هاي آزاديخواهي موثر بودند.
اگر از اقدامات اوليه عباس ميرزا نائب السلطنه و وزير با فرهنگ او ميرزا ابوالقاسم قائم مقام دراخذ وترويج فنون و صنايع جديد بگذريم ،بايد اصلاحات ميرزا تقي خان امير كبير ومخصوصا تاسيس دارالفنون درسال 1268 ه.ق. به ابتكار واهنمام او ودعوت آموزگاران خارجي جهت تعليم علوم جديد اروپايي به فرزندان ايران را نخستين قدم دراين راه بشماريم.بعد از آن كه ،دو سفر سيد جمال الدين افغاني به ايران درسالهاي 1304و1307 ق وتبليغات دامنه دار او بر ضد استبدادولزوم اصلاحات وكوشش پيروان وياران پرشور وي، هركدام دربيداري افكار ايرانيان اثرات قطعي داشتند.همچنين بايد يادآور شد كه روشنفكران وآزاديخواهان ايران،كه از مدتها پيش فقر مادي ومعنوي كشور را دريافته ونگران اوضاع بودند،درخارج از كشور دست به قلم بردند وبه وسيله روزنامه وكتاب به روشن كردن ذهن مردم وتربيت فكر آنان پرداختند.ازاشخاص موثر دربيداري مردم ايران وپاشيدن تخم نهضت انقلابي ،ميرزا ملكم خان ناظم الدوله اصفهاني ،عضو وزارت امور خارجه ايران بود كه بنابر مشهور لژ فراماسون درتهران تاسيس كرد وبعدها روزنامه قانون او ،كه درلندن چتپ مي شد ورساله هاي متعدد وبسيار مفيدش انقلابي درطرز فكر ايرانيان پديد آورد.ترجمه مقالات ونمايشنامه ها ي ميرزافتحعلي آخوندزاده ورسالات واشعار ميرزا آقاخان كرماني وكتابهاي حاج ميرزا عبدالرحيم طالبوف ،كه اصول علمي واجتماعي را به زباني ساده بيان مي كرد ورمان اجتماعي حاج زين العابدين مراغي مقيم استانبول وجرايد فارسي كه درمصر وهند واستانبول منتشر مي شدومراودات بازرگانان آذربايجان با عثماني وقفقاز وبه خصوص جنگ روس وژاپن منجر به عقد قرارداد صلح در پورتسموث آمريكا شد وتكاني كه اين امر به افكار ايرانيان داد وپس از آن جنبش هاي پي درپي درروسيه تزاري كه درسال 1905 م، كمي پيش از انقلاب مشروطيت درايران ،نخستين انقلاب روس را پديد آورد وانعكاس خبر آن به وسيله روزنامه ملا نصرالدين ،نماينده دمكراسي جوان قفقاز ،كه اين حوادث را با آب وتاب به گوش ايرانيان مي رسانيد وپيدايش جرايد ومجلات مفيد وموثر ديگر درقفقاز وانتشار آنها درميان مردم آذربايجان-همه اينها يك رشته عواملي بود كه به تدريج وهركدام درزمان خود،درتاروپود سازمان فاسد اجتماع ايران رخنه كرد وطبقه حاكمه ايران را از طرز اداره قديمي ،كه دير يا زود كشور را درمعرض بيع سرمايه هاي خارجي يا اشغال قريب الوقوع روس وانگليس مي گذاشت ،متوحش كرد ومردم را براي قبول نحول اساسي درشكل اداره وانتخاب راه وروش نوين زندگي آماده ساختوبدين سان ميل به دگرگون كردن وضع كهنه وفرسوده زندگي اجتماعي ومدني، كه بذر آن از همان نيمه هاي اول قرن سيزدهم هجري پاشيده شده بود،به تدريج وناني نشو و نمو كرد وانقلاب مشروطيت را به وجود آورد.
دراينجا سعي شده است به معرفي برخي از اين اشخاص موثر دربيداري مردم ايران ،فارغ از نقاط قوت وضعف شخص ايشان پرداخته وسهم آنان را درتوليد انديشه هاي جديد درزمينه حكومت واداره كشور ،عليرغم موانع بسيار يادآور گرديم.
سيد احمد كسروي
سيد احمد كسروي تبريزي در سال 1269 ش در شهر تبريز، در يك خانواده روحاني به دنيا آمد . اجدادش عنوان ملايي و پيشوايي داشتند . اما پدرش، حاجي مير قاسم، از ملايّي دوري گزيد و به بازرگاني پرداخته بود. سيّد احمد فارسي و قرآن و مقدمّات عربي را در مكتب آموخت و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 ش در گذشت و او خواه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندي به كارقالي بافي پرداخت و چندي بعد، از آن كار دست كشيد و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبيه ، نخستين بار با شيخ محمد خياباني، كه درس هيئت قديم مي داد، آشنا شد.
در سال 1285 كه مشروطه پديد آمد، سيد احمد بدان دل بست و شيفته دلبريهاي ستارّخان و ديگر قهرمانان آزادي شد تا مشروطه خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و «انجمن اسلاميه» برچيده شد.
دوباره تحصيل را دنبال كرد و به پايگاه ملاّيي رسيد.
از سال 1289 ش به بعد، كه محمد علي ميرزا به ايران بازگشت و بار ديگر در ايران و تبريز جنگها برخاست، سيّد احمد كه گوشه گرفته و از اين جريانات به دور بود، از راه مطالعه مجلهّ « المقتطف» و كتابهاي عربي و تأليفات طالبوف به دانشهاي اروپايي راه يافت در اولتيماتوم روس به ايران و جنگ مجاهدان تبريز با روسهاي تزاري، شبها از بالاي منبر به شورانيدن مردم مي پرداخت و از آن به بعد در شمار آزاديخواهان درآمد.
در ايّامي كه وحشيگريها به كار افتاده بود و صمد خان شجاع الدوله و روسها هرچند روز يك بار مردم آزاده را به د ار مي آويختند. سيّد احمد كتابي به دست آورده در خانه مي خواند و مي انديشيد. مخصوصاً «سياحتنامه ابراهيم بيگ» تكان سختي در وي پديد آورد و باد به آتش درونش زد تا رفته رفته با آزاديخواهان معروف آذربايجان آشنا شد.
در تابستان 1293 ، جنگ جهانگير اروپا آغاز گرديد و آذربايجان ميدان جنگ شد. سيّد احمد براي اينكه زبان انگليسي ياد گيرد، سال بعد به آموزگاري زبان عربي وارد مدرسه آمريكايي شد و در همان مدرسه براي ياد دادن عربي به شاگردان ، كتاب« النجمه الدّريه » را در دو جلد نوشت كه سالها در دبيرستانهاي تبريز از روي آن درس مي خواندند و هم در آن مدرسه بود كه زبان انگليسي و اسپرانتو را فرا گرفت. در تيرماه 1295 براي اينكه ، به گفته خود، از شرّ معاندان برهد و در يكي از شهرهاي قفقاز به كار پردازد به روسيه رفت، اما چون در قفقاز كاري بدست نياورد ، از راه عشق آباد به مشهد رفت واز مشهد به باكو و تفليس بازگشت و در تفليس به وسيله اسماعيل حقّي با آزاديخواهان قفقاز آشنا شد و بعد به تبريز آمد و باز در مدرسه آمريكايي مشغول تعليم و تعلّم شد. در اين هنگام بود كه خياباني و ساير آزاديخواهان تبريز به كار و كوشش برخاسته بودند . سيّد احمد به جمع دموكراتها پيوسته در جلسات «تجدّد» حضور مي يافت و ضمناً در مدرسه متوسله تبريز، كه تازه گشايش يافته بود، درس عربي مي داد . سال 1297 فرا رسيد. عثمانيان، كه به تبريز راه يافته بودند. خياباني و نوبري و چندتن ديگر از آزاديخواهان تبريز را دستگير و تبعيد كردند وحزب اتّحاد اسلام و روزنامه تركي پديد آوردند ولي چون جنگ به شكست آلمان و همدستان او پايان يافت وعثمانيان از تبريز رفتند ، سيّد احمد با سيّد جليل اردبيلي حزب دموكرات وجلسات تجدد را برپا كرد . در اين ميان خياباني از تبعيد بازگشت و انتخابات مجلس چهارم آغاز شد (تيرماه 1298) و كار كسروي و ياران او با خياباني به دو دستگي كشيد و كسروي و همراهان او به « انتقاديون » معروف شدند
روز سه شنبه 17 فروردين 1299 ، دموكراتها در تبريز قيام كردند و سيّد احمد ناچار به تهران آمد. در تهران چندي در دبيرستان « ثروت» درس عربي مي داد تا قيام تبريز برافتاد و خياباني به دست مخبر السلطنه هدايت كشته شد. سيّد احمد در تهران از يك سو با اسپرانيت ها در آميخت و از سوي ديگر با سران بهائي آشنايي يافت و با آنان به گفتگو پرداخت.
كسروي در دي ماه 1299 به عضويت استيناف تبريز منصوب و روانه آذربايجان شد. اما در عدليه تبريز بيش از سه هفته نماند، زيرا در آن روزها كودتاي سيّد ضياء الدين در تهران پيش آمد و روز 23 اسفند به دستور او درهاي عدليه بسته شد و چون باز شد ، پست او را به ديگري داده بودند. پس روز 29 شهريور 1300 به تهران حركت كرد و در 26 آبان به عنوان عضو استيناف به مازندران رفت وچهار ماه در ساري بود كه استيناف آنجا برچيده شد و او به تهران آمد و چندي مأمور دماوند شد. در مهرماه 1301 او را براي امتحان به تهران خواستند. امتحان داد و نمره اول گرفت. در دي ماه مأمور عدليه زنجام شد و در آنجا تاريخ حوادث آذربايجان را در دماوند به زبان عربي نوشته بود، اصلاح كرد و براي مجلّه «العرفان صيدا» (از شهرهاي سوريه) فرستاد كه بعدها اصل آن از سال 1313، به نام تاريخ هجده ساله آذربايجان ، به ضميمه « مهنامه پيمان» چاپ شد.
پس از آنكه كابينه قوام السلطنه افتاد و سردار سپه، وزير جنگ به نخست وزيري رسيد، سيّد احمد به رياست عدلّيه خوزستان مأمور شد ، او در شوشتر زبانهاي شوشتري و دزفولي راآموخت و به تحرير تاريخ خوزستان پرداخت. خوزستان به دست سردارسپه فتح شد و كسروي عدلّيه را به ناصري (اهواز)برد و چون فرماندار نظامي با اين عمل مخالفت كرد و كار به سختي كشيد، مرخصي خواست و روز سوّم فروردين 1304 سفري به عراق كرد و به شوشتر بازگشت، تا او را به مركز خواستند و روز 22 ارديبهشت به تهران عزيمت كرد كسروي چندي در تهران به بيكاري و خواندن ونوشتن گذرانيد و مطالعات خود را راجع به تاريخ خوزستان دنبال كرد. دفتر آذري يا زبان باستان آذربايجان را به چاپ رسانيد و از اينجا همبستگي او با انجمنهاي دانش جهان آغاز گرديد.
ابتدا به عضوّيت آكادمي آمريكا برگزيده شد. در همان هنگام ، تاريخ پانصد ساله خوزستان را به پايان رسانيد و كوتاه شده آن را در مجلّه «آينده » چاپ كرد و مقاله اي دباره تبار صفويه در «آينده » نوشت كه اهميت تاريخي فوق العاده داشت و آوازه اش به همه جا رسيد و نيز در اين ايام، تحقيقات خود را درباره « نيمزبان » ها دنبال كرد و به آگاهيهاي ژرفي درباره زبان فارسي رسيد.
پادشاهي خاندان قاجار پايان يافت و رضا شاه به روي كار آمد . كسروي در آغاز سال 1305 ، سمت بازرسي و رياست يكي از محكمه هاي جديد التأسيس انتظامي را داشت كه « داور» وزير عدليه شد و عدليه را منحل كرد. باز كسروي بيكار ماند و فرصت مطالعه يافت. در اين هنگام ، گفتارها در مهنامه «آينده » مي نوشت و درباره تاريخچه شير و خورشيد آگاهيهايي به دست آورد. در اوايل سال 1306، پروفسور هرتسفلد كلاسي براي آموختن خط و زبان پهلوي بنياد كرد وكسروي، كه اندك اطلاعي در اين رشته داشت، با دلخوشي به آن كلاس رفت و بهره بسيار از آن برد.
در تشكيلات « داور» به سفاش تيمورتاش وزير دربار، دادستان تهران شد ولي با روشي كه در كار پيش گرفته بود، نتوانست ديري در آن سمت بماند و بيست روز از گشايش عدليه نگذشته بود كه او را مأمور خراسان كردند و چون غرض تبعيد او بود و اجازه مرخصي نمي دادند ، پنجمين تلگراف را چنين نوشت: «وزارت جليله عدليه بي اجازه حركت كردم» . پس از ورود به تهران ، چون با داور نتوانست كار كند، كناره جويي كرد و پروانه وكالت گرفت. در آن روزها بود كه به خواندن و فراگرفتن زبان ارمني كهن (گراپار) و زبان ارمني نو (آشخاپار) پرداخت. كسروي براي تحقيق در رشته تاريخ و زبانشاني به ويژه تاريخ و زبان آذربايجان خود را به اين زبان نيازمند مي ديد و باز در همان روزها، كارنامه اردشير بابكان را از پهلوي به فارسي درآورد.
كسروي در پاييز سال 1307 به دادگاه جنائي دعوت و مشغول كار شد و در 29 ديماه همان سال، به رياست كل محاكم بدايت منصوب گرديد. در همان روزها بود كه به نوشتن كتاب شهرياران گمنام پرداخت و بخش يكم ودوم آن را به چاپ رسانيد. در زمستان سال 1308 جزو هئيت بازرسي كشور به اراك و همدان و آن پيرامونها سفر كرد و در همدان با عارف قزويني كه در تبعيدگاه مي زيست ، آشنا شد و در اين سفر هشت هزار نام از نامهاي ديه ها و آباديه ها را از همدان و كرمانشاهان و ديگر جاها گرد آورد و از سنجيدن آنها به نتيجه هاي سودمندي رسيد و كتابهايي نوشت.
كسروي را در سال 1308 منتظر خدمت كردند. وي در تمام مراحل خدمت خود در عدليه ، به واسطه صراحت رأي و بي پروايي و نرفتن به زير بار توصيه و نفوذ ، سختيها و آزارها ديد، تا آنجا كه در زمستان سال 1311 كه از عدليه پاكشيده و وكالت ميكرد ، بر اثر كينه جوييها و به ويژه به علت نامه اي كه مستقيماً به شاه نوشته و در آن عدليه را دستگاه بيهوده و دكاني براي سودجويي «داور» و دوستان او خوانده و قانون ها را بيخردانه ناميده بود، از دادگاه انتظامي به سه رتبه تنزيل محكوم شد، ولي حكم اجرا نگرديد و با حقوق ربته 8 بازنشسته شد.
ادوار زندگاني و كار و كوشش كسروي را مي توان چنين خلاصه كرد.
1- از جواني تا آمدن تهران – در اين دوره به كسب علوم و مطالعه ادب عرب پرداخته و با مبلغين مسيحي مباحثه مي كند. در صرف و نحو عربي كتاب مي نويسد، به مطبوعات عربي مقاله مي فرستد، از اسپرانتو ترجمه مي كند و به قيام خياباني خرده مي گيرد.
2- از آمدن به تهران تا تأسيس مجله پيمان – در اين دوره به تحقيق و تتبع مي پردازد، كتب عربي و زبانهاي ديگر را مي كاود. زبان ارمني و پهلوي را فرا مي گيرد از ايران و مفاخر ايراني سخن مي راند، سه جلد شهرياران گمنام را كه از بهترين آثار اوست و نيز رساله بي مانندي درباره زبان باستان آذربايجان به وجود مي آورد ، در اسامي شهرها و ديه ها و در تبار سلسله صفوي تحقيق مي كند، تا جايي كه توجه عملا و فضلا و خاورشناسان اروپا را به خود جلب مي نمايد.
3- از تأسيس پيمان تا پايان زندگي – در اين مرحله ، به موضوعهاي ديني و اجتماعي و سياسي و اخلاقي و به قول خود او به « آيين زندگي » مي پردازد، مجله پيمان و روزنامه پرچم و مجله پرچم را پياپي بنياد مي نهد. در كتاب « آيين » و بعد در « ورجاوند بنياد» به تمدن نوين اروپايي و فلسفه ماديگري و ماشينسم مي تازد و مفاسد آنها را يكايك بر مي شمارد . بر ضدّ خرافات و تعصّبات بيجا و بيهوده و به اختلافات مذهبي از صوفيگري و بهاييگيري و همچنين به برخي از معتقدات شيعي مي تازد. بر فرهنگستان و لغت سازان ايراد مي گيرد و خود، زبان و لغت خاصي به نام « زبان پاك » به كار مي برد. با شعر و شاعري به معناي متعارف آن، مخالف مي ورزد. رمان نويسي و داستان سرايي را كار بيهوده و نابخردانه مي خواند. فلسفه و عرفان را به باد انتقاد مي گيرد و اغلب ااديث را مجعول مي داند و در همه اين كوششها كه سرانجام به قيمت جانش (توسط گروه فدائيان اسلام) تمام شد، آنچه را كه مي گويد و مي كند به راست مي دارد.
كسروي از پركارترين دانشمندان ايران در عهد اخير بود. دوره هاي ماهنامه « پيمان و پرچم »مملو از يك رشته انتقاداتي است از اوضاع زندگي و طرز معاشرت و آداب اجتماعي كه همه مطالب آنها را خود او مي نوشت . او كسي است كه خيلي چيزها را نخست بار عنوان كرده و راه تحقيق را براي ديگران گشوده است. كوشش كسروي در نمودن معني درست حكومت مردم بر مردم و وزنده كردن نام مجاهدان و فدائيان و شهداي مشروطّيت و گردآوري كارهاي اين گردان و رادمردان كوشش ارجمند بود. [1]
آثار وي (در زمينه تاريخ ايران )
- كارنامه اردشير بابكان ، متني پهلوي و ترجمه فارسي – تهران ، 1306.
- شهرياران گمنام، تهران ، بخش يكم 1307 ، بخش دوم و سوم 1308.
- تاريخچه شير و خورشيد ، تهران ، 1309.
- تاريخ پانصد ساله خوزستان ، تهران ، 1313.
- تاريخ هجده ساله آذربايجان ، در 6 بخش ، تهران ،1313 – 1320.
- تاريخ مشروطه ايران ، در 3 بخش ، تهران ، 1319-1323.
- روزنامه پرچم ، تهران ، 1320.
- شيخ صفي و تبارش ، تهران 1321.
- گردآوري از كتاب : از نيما تا روزگار ما – اثر يحي آرين پور ، چاپ اول 1374 ، صص 102-90
- رمضانی دبیر تاریخ ناحیه شش مشهد